اتفاق
خزان آمد ، خزان آشنایی خزان دوری و درد جدایی خزان با تو اما بی تو بودن در اندوه نگاهت تاب خوردن خزان آتش اما سرد و بی روح بدون تو وجودم گشته بی روح خزان افت و خیز زندگانی نگاه دلم همچو چشمانم بارانی خزان گشت در اوج شکوفایی خزانی در بهار زندگانی خزانی کز درون رود جوشید همان رودی که از دست خویش خروشید بهارم گشت به ناگه همچو خزان زمین بایرم هم چون بیابان خزان گشت آغاز از قلبی مجروح به ناگه پهن بر فراز دشت مفتوح زبانم قاصر است که درد دوری کند بازگو از روی صبوری زند شعرم ز خارج گر ادامه دهم حرف دلم را عاقلانه
بشنو ای یار که از حر درونم چه خبر گرمی دست تو و سردی دوران چه خبر بشنو از آخر قصه جدا ماندن من وز برگ فتاده ز سر شاخه گردون چه خبر که زند صد چرخ و فرو افتد ز سنگینی باد که داند ز دل برگ و وصال با زمینش چه خبر ور نه افتاد ز سر شاخه گردون آن برگ از سر پختگی و تجرب برگم چه خبر برای همسر عزیزم حمزه دیشب این طبع، بی قرار شما خواست عرض ارادتی بکند دست کم از دل شکسته تان واژه هایم عیادتی بکند چشم بدت دور، عمرتان بسیار کس نبیند ملالتان آقا ما نمردیم خون دل بخوری تخت باشد خیالتان آقا چیست روباه در مصاف شیر؟! چه نیازی به امر یا گفته ؟! تو فقط ابرویی به هم آور می شود خواب دشمن آشفته هست خاموشی ات پر از فریاد در تو آرامشی است طوفانی الذی انزل السکینه تو را کرده سرشاز از فراوانی واژه ها از لبت تراویدند پر صلابت، پر عاطفه، پرشور آفریدند در دل مردم عزت، آمادگی، حماسه، حضور این حماسه همه ز یمن تو بود گرچه از آن مردمش خواندی رهبرا! تا ابد ولی محبوب در دل عاشقان خود ماندی سهم دلدادگان تو سلوی قسمت دشمنان تو سجیل رهبری نیست در جهان جز تو که ز امت چنین کند تجلیل نسل سوم چو نسل اول هست با شعف، با شور، با باور جاری است انقلاب چون کوثر هان! فصل لربک وانحر گرچه در باغ سینه ات داری لطف ها، مهر ها، محبت ها گفتی اما نمی روی چو حسین تا ابد زیر بار بدعت ها ناگهان در نماز جمعه شهر عطر محراب جمکران گل کرد بغض تو تا شکست، بر لب ها ذکر یا صاحب الزمان(عج) گل کرد جان ایران! چه شد که جانت را جان نا قابلی گمان کردی؟! آبروی هم مسلمانان اشک ما را چرا در آوردی؟! جسم تو کامل است، ناقص نیست می دهد عطر یک بغل گل یاس دست اما حکایتی دارد..... رحم الله عمی العباس!!
ای که در چشمان توست ، شور و حال عاشقی ای که در دستان توست ، گرمی پیوستگی ای که زیبایی تو حال و روز من خراب گوشه نگاهی زتو ، عاقلی من به آب ای که با لب های تو ، مست می عاشقی ام در میان بازوان ، خانه زندگی ام من زخانه دورم ولی ، در پی برگشتنم ظاهر من را نبین ، بی تو من نی گشته ام ******************************** تا به کی ز درد دوری ، کنم طی با صبوری راه
خانه تا به کی از بر خانه ، زنم به دل بهانه که هست در راه خانه ، کرب و بلای حسین اکشف کربی بحق اخیک الحسین برای همسر عزیزم حمزه نیا نیا گل نرگس جهان که جای تو نیست برای ما که خسته ایم ودل شکسته
ایم،نه! ولی برای عده ای چه خوب شد، نیامدی فقط یک پنجره کافیست تا... به این می اندیشیدم که .... مدتی است سخت مشغول بودیم جدا از هم ، اما در عین حال برای هم و با هم ... و "ما" ، حضوری به معنای بودن داشت هر کسی"ما" را طوری تعبیر می کند... اما "ما" ، برای ما یعنی تو و من تو ، نه به معنی یک نام ... تو یعنی ، عشق ، یعنی روح ، یعنی سال های انتظار تو یعنی ، محبت ، شور ، صفا ، امنیت ، آزادی ... و من یعنی ، هر آنچه که تو می خواهی من یعنی ، هر آنچه که تو می خوانی حضوری پاک و صادق ، حضوری با تمام جان منی که می خواهد جوانه عشق را با تو و برای تو،بهشتی زیباسازد حال این من و تو در حال زدن نقش خود در ورق زندگی اند... هر کدام از گوشه ای از برگه تمام هنر خود را به نمایش می گذارد... من سقفی به بلندای آسمان می کشد و تو دشتی به وسعت بهشت تو باغچه ای زیبا همچون خداوند بی همتا خلق می کند و من برای آن سقف حصار امنیت بر زمینش می کوبد و ... من به نقش های کشیده شده رنگ زندگی می دهد و تو به رنگ ها روح می بخشد تا به نقاشیمان حیات دهد ... مدتی است که سخت مشغول بودیم ... حال نقاشی زندگیمان رو به پایان است و فقط یک پنجره کافیست ... فقط یک پنجره کافیست تا تحقق رویای نقاشیمان فقط یک پنجره کافیست تا حضور خدا را در کنارمان احساس کنیم فقط یک پنجره کافیست تا پرواز ... تا اوج ... اوج ... فقط یک پنجره کافیست ... برای همسر عزیزم حمزه در آسمان خامشم ، شب پره نعره میزند که آن چراغ ره گشا ، هنوز هم سو سو زند حمزه


![]()

دو صد ترانه به لبها یکی برای تو نیست
نیا نیا گل نرگس که در زلال دلی
هزار آینه نقش و یکی ز خال تو نیست
نیا نیا گل نرگس تو را به خاک بقیع
که شهر ما نه مُهیای گامهای تو نیست
نیا نیا گل نرگس به آسمان سوگند
قسم به نام و نهادت دلی برای تو نیست
نیا نیا گل نرگس ز رنجمان تو مکاه
کسی ز خلق و خلائق فدای راه تو نیست
نیا نیا گل نرگس بدان و آگه باش
که جای سجده گه ِ ما هنوز مال تو نیست
نیا نیا گل نرگس که چون علی تنها
به فجر صبح ظهورت کسی کنار تو نیست
نیا نیا گل نرگس به مجلس ندبه
که ندبه ، ندبه خرقه است و پایگاه تو نیست
نیا نیا گل نرگس دعای عهد کجاست؟
نه این نماز جماعت به اقتدای تو نیست
نیا نیا گل نرگس به جان تشنه عشق
دعا دعای ظهور است ولی برای تو نیست
نیا نیا گل نرگس سقیفه ها برپاست
ردای سبز خلافت ولی برای تو نیست
نیا نیا گل نرگس به مادرت زهرا
کسی برای شهادت به کربلای تو نیست
نیا نیا گل نرگس نیا به دعوت ما
هزار نامه کوفی یکی برای تو نیست
نیا نیا گل نرگس فدا شوی مولا
برای عصر عجیبی که خواستار تو نیست

یاران ز هم گسستند و شبرو به ره نمی زند
شب است و دوری و سکوت ، در این دل شکسته ام
کسی ز روی خوش دلی ، کلون در نمی زند
صدای هم صدایی ام ، به گوش کس نمی رسد
در این دیار بی کسی ، کسی صدا نمی زند
چنان غریب مانده ام ، که چون شبم به سر رسد
هنوز دورم از خودم ، دلم چه عاشقانه میزند
خدای من چه کرده ام ، که من چنین بی سبب ام
هنوز در کنارمی و دل غریبانه می زند
ز کوی دور قرب تو ، چه بس دوان دوان زدم
نگو که بی صدا زدی، صدا مرا ، دلم منم منم صدا زند
خدای من چنان بکن ، در این شب سخت زمین
| Design By : Pichak |

